خرید بک لینک
من که هرگز ندیدم آمدنت را ولی ،به نبودنت بیشک نمیارزید.من همیشه مهیّایِ ماندن میشدم، حال آنکه ،ساعتها به وقت فرارکوک شدهبودند.تو بی شک همان، تمامِ کسان،من هستی.لیک،باخماری،مدامِ،نیافتن.فراموشی، و نادیده گرفتن، فراموشی همان نادیده انگاشتن مُزمـِـن است ،نوعی سرکوب نوعی منکوب ،باید اعترافکنم که بدانی ،چیزی میان ما نمانده است،جز همین نوشتهای که ،نمیخوانی!و ماجرایی که نمیدانی ،ماجرایی هم اگر بود،همیشه پیش از زندگی بود.و سهم ما از آنچه میکاشتیم،درو کردن دیگران بود.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1402 ساعت: 0:49

این بیقراری ما ماهیتیست، قالب است و قدیمی . بی قراری ها به بازی و بهانه جدید ،پایان نمییابد. مثل عشق،است به شنیدن گویاست،نه به گفتن.و حیف از آنهمه شنوندگی که دیگر نفس نمیکشد.من هیچوقت سخن گفتن را نمیدانستم.سکوت را شاگردی میکردم و البته همین سرانجام است،جایی نرفتن،ماندن.من که جایی نمیروم،به جز همین"ماندن" که میدانم ،رفتن اما مصلحت است،اجبار نیست.لکن صبر مقام است،ابزار نیست. و آنکه میرود در جستجوی شعفی فریبکارانه است نا صبور است .آنکه مقام صبر ندارد، زَهرمیآفریند،زهر گوناگون، پیچیده و کشنده.خلاصه اینکه یک طلب وجود دارد و ما به ترجمان مختلف واشتباه ،درمجادلهایم

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1402 ساعت: 0:49

صفحه بندی